به محتوای اصلی بروید

رودررویی با دیکتاتور و یا با دیکتاتورمنشی؟

نکته ای در مورد انقلاب‌ها در ایران و تصویر شیرزنی که با شیطان درگیر می‌شود
رودررویی با دیکتاتور و یا با دیکتاتورمنشی؟

شاید مانند هر جریان اجتماعی دیگر، اتفاقاتی که این روز‌ها در ایران در جریان است از منابع بسیار مختلفی نشأت می‌گیرد. تقلیل دادن آن به جمله‌هایی در غالب «این جریان در مورد … است» بیشتر از اینکه آگاهی‌ساز باشد، دید ما را در قبال هزار و یک منشأ دیگر کور نگاه می‌دارد. ضمن در نظر گرفتن این موضوع در ادامه سعی می‌کنم با استفاده از لنز «درونی-بیرونی» از زاویه‌ای به جریان‌های ایران بپردازم که شاید به گسترش آگاهی در قبال «نوع» ریشه‌های آن و متعاقباً نوع راهکارهایِ ممکن کمک کند.

شروع نوشتن در مورد این موضوع زمانی بود که تعداد قابل توجهی از دوستانم در رسانه‌های اجتماعی مطالبی را منتشر می‌کردند با این مضامین کلی که: «اگر شعار‌های مردم را بازپخش نمی‌کنید و در خیابان نیستید خائن هستید» و یا «آنانکه ساکت هستند خائن هستند» و … این حرکت نامی دارد: «دیگری‌سازی»

«دیگری‌سازی» و در فرم رادیکال آن شیطان‌سازی، زمانی شکل می‌گیرد که در یک گفتمان، فردی و گروهی، و یا جریانی در مرکز گفتمان قرار داده می‌شود که با غلظت ‌خاصی در نقطه مقابل «ما» قرار می‌گیرد… «آن دیگری» می‌شود. روح کلی حاکم بر این نوع گفتمان مسبب-شناختن دیگری در امری عموما نا‌خوشآیند است و به طبع آن انداختن بار مسؤولیت بر دوش «آن دیگری» است. وجه دیگر این نوع گفتمان این است که به سبب فاصله‌ای که بین «ما» و «دیگری» هست و این برداشت که حق اصولا با «ما» است، این «ما» به خود اجازه می‌دهد با دیگری برخورد خشونت آمیز و حذفی پیش بگیرد. خائن خواندن هم نوعی خشونت است.

قبل از بسط موضوع به جریان این روز‌های ایران، به این نکته هم باید اشاره کرد که خمیر‌مایه و یکی از تار و پودهای اصلیِ دیکتاتوری همین الگوی دیگر‌ی‌سازی است.

دیکتاتوری زمانی شکل می‌گیرد که صاحبان قدرت ساختار‌هایی می‌سازند، چه ایدئولوژیک و چه اجتماعی، که مجموعه‌ی «ما درست‌کاران» به خود اجازه می‌دهد از هر ابزار قدرتی برای تصحیح کردن، دیکته کردنِ اصول  و غلبه کردن بر آن «دیگری» استفاده نماید. ما ایرانی‌ها با مصادیق بسیاری از «دیگری‌سازی» سر و کار داشته‌ایم و داریم. به عنوان مثال: استکبار جهانی، طاغوتی‌ها، خودفروخته‌ها، آخوند‌ها، حزب‌اللهی‌ها، غربزده‌ها و … حتی در سطح روابط فردی، خانواده‌ی فلانی، همسایه‌ی بیسار، آن همکار و … خلاصه «آن دیگری ها» که همه جا هستند و باعث و بانی بدبختی‌های ما.

خداوند جدّ و آباد همه‌ی مادر زن‌ها و مادر شوهر‌ها را بیامرزد، اجماعاً یک صلوات! برگردیم به اصل موضوع…

کاویدن با لنز درونی-بیرونی

تقریبا همه مکاتب حکمت قدیمی اشاره به این واقعیت دارند که عالم بیرونی به نوعی آینه دنیای درون است. حضور «دیگریِ» بیرونی نشانی از حضور یک و یا چند موجود درونی از همان جنس است. موجودی درونی که این نوشته به آن اختصاص دارد یک عادت قدیمی و یک الگوی فکری است. ساختار این الگو بسیار شبیه داستان اصلی اکثر فیلم‌های هالیوودی است: مشکلاتی و سیاهی‌هایی وجود دارد که ناشی از یک موجود شیطانی است و در مقابل آن شخصیتی قهرمان بر‌می‌خیزد و برای حذف سیاهی‌ها به مبارزه با شیطان می‌رود. طبق این الگوی فکری، هر بار که با سیاهی‌ها روبه‌رو می‌شویم، اولین اقدام ما تشخیص دادن «آن دیگری» است که مسبب سیاهی‌ها است. با تشخیص «دیگری» تقریبا جواب مسأله هم مشخص می‌شود، که حذف و یا تغییر دادن بنیادی آن دیگری است. این الگوی فکری را حتی در مبارزه با ویروس کرونا هم مشاهده کردیم. مختص ما ایرانی‌ها نیست، اما به نظر می‌رسد ما استعداد فوق‌العاده‌ای در بکارگیری آن داریم.

در لایه‌ای زیرین‌تر، این الگوی فکری ریشه در موجودی دارد که درمکاتب عرفانی به آن «نفس امّاره» می گویند و در مکاتب روانشناسی« ایگوی‌ سطح پائین» نام دارد. به آن شخصیت ناپخته هم می‌توان گفت. یکی از خاصیّت‌های این موجود، فرار از کاویدن ریشه‌ی مسائل در خود است با توسّل به تمرکز نامتناسب بر دنیای بیرونی. ایگو در برابر تغییر دادن خود به شدّت مقاومت می‌کند، زیرا که هر تغییرِ درونی برای او به مثابه مرگ است. استراتژی اصلی نفس امّاره برای فرار از مرگ، متمرکز نگاه داشتن توجّه ما است به دنیای بیرون، و پر اهمیّت جلوه دادنِ نیاز به حذف «آن دیگری» که مسبب سیاهی‌ها است.

با کنار هم آوردن این مطالب می‌توان در یافت که ظهور دیکتاتوری اشاره دارد بر غلبه‌ی خاصیّت‌های نفس امّاره، هم در بعد فردی و هم اجتماعی. به مطلب اصلی که باز‌گردیم، در حقیقت منبع زاینده‌ی دیکتاتوری همان الگوی فکری «دیگری‌سازی» است و در بعدی عمیق‌تر شخصیت و فرهنگی که رشد پیدا‌نکرده است و «نفس امّاره»-محور است.

شاید این لنز بتواند کلیدی برای این معمّا باشد که چرا بعد از انقلاب ۵۷ و پائین کشیدن سلسله پهلوی وارد عصری جدید و سطحی جدید از دیکتاتوری شدیم. «آن دیگری» را حذف کردیم و از بخش درونی آن که الگوی فکری «دیگری‌سازی» است غافل ماندیم. از آن الگوی فکری، بخشی از جامعه «استکبار جهانی» را به عنوان عامل سیاهی‌ها پرورد و بخش دیگری از جامعه «رژیم آخوندی» را پرورد… ضحّاک درونی بر سریر قدرت باقی‌ماند و پس از چهار دهه، باز هم انقلابی نو را شاهدیم که در فضایی «دیگرساز» در حال شکل‌گیری است. عدّه‌ای که در برابر دیکتاتور تمام قد صف کشیده‌اند، غافل از آنکه درگیریشان با دیکتاتور از همان ریشه‌ای جریان می‌گیرد که خود زاینده‌ی دیکتاتوری است. دو کناره‌ی آبراهی را مانند که اگرچه تمام‌ قد در برابر هم صف کشیده‌اند، ما‌حصل‌شان ادامه عادتی فکری و خشونتی نهادینه شده‌است که دیکتاور پرور است.

انقلابی از نوعی دیگر

اگر این لنز به ما در گسترش نگاهمان به مسائل اطراف کمکی بکند، یک مورد آن باز-تعریف مفهوم انقلاب خواهد بود. تغییر دادن دنیای بیرونی بدون اینکه ریشه درونی آن‌ها تغییری کرده‌باشد به نوعی آب در هاون کوبیدن است. آنچه ریشه در درون دارد، در هر شرایطی دوباره خود را باز تولید خواهد نمود. دنیای بیرون همیشه آینه‌ی دنیای درون باقی خواهد ماند. حال اگر الگوی فکری «دیگری‌سازی» را برای زمانی کنار بگذاریم و به گونه‌ای برای سیاهی‌های ناشی از دیکتاتوری چاره‌جوئی نمائیم که وجه درونی آن، یعنی میزان پختگی شخصیت و عبور از نفس امّاره را محور نظر قرار دهیم، راهکار‌هایی حقیقی در برابرمان آشکار می‌شود که از نظر ماهوی تفاوت بسیاری با «حذف دیکتاتور» دارند. راهکار‌هایی که مورد پسند فرهنگ «نفس امّاره» محور نیست چرا که نیاز به کار روزمره درونی، مداوم و دراز مدّت دارد، و نقطه شروع آن در شناخت خود و سپس در بلوغ روابط زناشوئی، خانوادگی، همسایگی، دوستی‌ها و روابط روزمره است، و نه الزاماً «تغییر حکومت». یک حکومت سالم زائیده‌ی جامعه‌ای بالغ خواهد بود و نه بر عکس. اما جامعه‌ی نفس‌امّاره‌-محور برای حفاظت از خود این را نیز وارونه جلوه می‌دهد و ساختن جامعه‌ای سالم را وابسته به تغییر حکومت، تغییر «آن دیگری» فرض می‌کند.

برای تکمیل تصویر شیرزنی که شجاعانه با نیروی مسلح درگیر می‌شود، می‌توان شعر مولانای بلخی را در کنار آن نهاد:
سهل شیری دان که صف‌ها بشکند
شیر آن است، آن که خود را بشکند

بدون این شعر، آن تصویر شاید تفاوت‌هایی صوری با تصویر‌های انقلاب ۵۷ و یا سایر انقلاب‌ها داشته باشد، اما تفاوتی ماهوی ندارد.

این به معنای بی‌ارزش جلوه دادن شجاعت زنان و مردانی نیست که حقوق پایه‌ای خود را از زورگو طلب می‌کنند. هدف از این نوشته آگاهی‌سازی در اهمیّت گسترش توجّه به سطوحی از حقیقت است که درونی است، زاینده‌ی حقایق بیرونی است، و بدون توجّه به آن سطوح هر انقلابی سرنوشت مزرعه‌ی حیوانات جرج ارول را پیدا خواهد کرد.