بحران ایران و کوررنگیِ روایتهای انقلابی
نگاهی به بحران ایران، بررسی هشت نیروی درهمتنیده، روایتهای دوقطبیِ متضاد، و ضرورت گفتوگو

در آشفتگی یک فضای انقلابی، ذهنها بهدنبال وضوح میگردند. اما آنچه امروز در ایران در حال رخدادن است، پیچیدهتر از سادهسازیهای غالب بر گفتمانِ عمومی است. در این فضای انقلابی، گفتوگوی عمومی به دو روایت به ظاهر متضاد شکسته شده است. هرکدام از این دو روایت بخشی از واقعیت را میبینند و بخشهای دیگر به خصوص لایههای زیرین آن را نادیده میگیرد. هدف این نوشته این نیست که بگوید کدام روایت «درست» است، بلکه تلاش میکند تصویر بزرگتری را نشان دهد؛ تصویری که بتوان در آن چند لایه را همزمان دید و شاید راهی دوباره به سوی گفتوگویی عمومی در ورای این دوقطبیهای کورکننده و خطرناک پیدا کرد.
هشت عامل درهمتنیده امواج انقلابی
۱. بیش از چهار دهه کنترل اجتماعی و فرهنگی به نام ارزشهای اسلامی—بهویژه محدودیتهایی که بر زنان و جوانان از طریق حجاب اجباری، سانسور و کنترل شدید فعالیتهای فرهنگی اعمال شده—خشم و رنج عمیقی را انباشته کرده است. این فشارها فضایی احساسی و ناپایدار ساخته که در آن، انفجارِ خشمِ عمومی مثل آتشفشانی نیمه فعال در کمین نشسته است.
۲. در دهههای گذشته، حکومت اسلامی ایران به شبکهای محدود از افراد و خانوادههای قدرتمند تقلیل یافته است. بسیاری از آنها—عمدتاً در میان صاحبان مناصب سیاسی—بهطور گسترده فاسد تلقی میشوند، هم از نظر مالی و هم اخلاقی. حکومت اکنون با پیامدهای بلندمدت این فسادِ ساختاری روبهرو است، در حالی که همچنان به نام ارزشهای اسلامی و «مقاومت در برابر امپریالیسم» حکومت میکند.
۳. فشارهای اقتصادی در ایران نتیجه همزمانِ فساد و ناتوانیِ داخلی، و بیش از یک دهه تحریمهای اقتصادی از سوی آمریکا و بلوک غرب است. این دو عامل با هم، اقتصاد را کاملاً زمینگیر و زندگی روزمره مردم عادّی را بهشدت تحت فشار قرار دادهاند.
۴. ایالات متحده منافع راهبردی در دسترسی به نفت ایران و کنترل منابع منطقه دارد؛ مشابه رویکردش نسبت به ونزوئلا، مخصوصاً در چارچوب آمادهسازی برای جنگ اقتصادی بلندمدت با چینِ در حال ابرقدرت شدن.
۵. اسرائیل طی دههها پروژهای برای بازطراحی خاورمیانه دنبال کرده است. در این پروژه، تجزیه ایران به چهار یا پنج کشور جداگانه پیشبینی میشود. سرمایهگذاری قابلتوجهی در حوزه اطلاعاتی و برنامهریزی بلندمدت برای این هدف صورت گرفته است.
۶. جامعه ایران با نوعی آسیبِ روحیِ جمعی روبهروست که ریشه در تنش میان الگوهای عمیقِ فرهنگِ ایرانی-اسلامی و ارزشهای دنیای مدرن دارد؛ ارزشهایی که از طریق نوسازی شتابزده مانند شوکی بر بدنه فرهنگی چندهزار ساله وارد شدهاند. به این وضعیّت با عنوان «استعمارِ ذهنی» هم میشود اشاره کرد. نوعی از خودبیگانگی فرهنگی و قطع رابطه با ریشههای فرهنگ قدیم.
۷. اندیشه سیاسی در ایران هنوز تحت تأثیر شوک کودتای ۱۳۳۲ است؛ زمانی که محمّد مصدق، نخستوزیر منتخب مردم با دخالت آمریکا و بریتانیا کنار گذاشته شد. پیامدهای آن مداخله تاریخی همچنان در بیاعتمادی و نگرشهای سیاسی امروز ادامه دارد.
۸. الگوی رایجی در ذهنیت عمومی شکل گرفته است که همه مسئولیتها را بر گردن یک «نیروی شر» واحد—یعنی حکومت اسلامی—میاندازد. این الگوی فکری، واقعیتی پیچیده را به تقابلهای ساده اخلاقی تقلیل میدهد و این تصوّر آرامشبخش را میسازد که با جایگزینی حکومت فعلی با چهرهای غرب-پسند، ایران را به مسیر درست خواهد انداخت.
این هشت عامل—و شاید عوامل دیگری که در اینجا نام برده نشدهاند—بهصورت جداگانه عمل نمیکنند. آنها در هم تنیدهاند، یکدیگر را تقویت میکنند و شرایط امروز را میسازند. اما در گفتوگوی عمومی، این پیچیدگیِ چند بُعدی به دو داستانِ ناسازگار فروکاسته شده است.
جنگِ زرگریِ دو روایتِ متضاد
روایت اول تقریباً بهطور کامل بر سرکوب داخلی و فساد (نکات ۱ و ۲) تمرکز میکند و نقش نیروهای خارجی و بازیهای ژئوپولیتیک را بسیار کمرنگ و یا نادیده میگیرد. این روایت تا حدّ زیادی از زخمهای جمعی و تمایل به یافتن تنها یک مقصّر «شرور» شکل گرفته است.
روایت دوم بر مداخلات خارجی، مسائل ژئوپولیتیک و استعمار (نکات ۴ و ۵) تأکید دارد و در عوض، فساد داخلی و فشارهای سیاسی و گسلهای اجتماعی را نادیده میگیرد. این نگاه توسط حامیان حکومت، دستگاه تبلیغاتی رسمی و برخی جریانهای صرفاً ضداستعماری ترویج میشود.
این دو روایت تسلّط قابل ملاحظهای بر امواج اجتماعی و سیاسی دارند، منجمله این موج انقلابگونهی جدید.
الگویی عمیقتر
اگرچه این دو روایت ظاهراً در تقابل با یکدیگرند، هر دو از پرداختن به لایههای عمیقتر مسأله پرهیز میکنند—بهویژه آسیبهای فرهنگی بلندمدّت، گسستهای تاریخی و الگوهای روحی مطرحشده در نکات ۶، ۷ و ۸. مهمتر از آن، هر دو روایت از امرِ گفتوگو نیز گریزاناند. هرکدام از اینها نهتنها روایت مقابل را، بلکه هر دیدگاهی را که حتی اندکی با چارچوب فکریشان تفاوت داشته باشد، کنار میزنند. این ناتوانی در شنیدنِ روایتِ دیگری تصادفی نیست؛ بخشی از ساختارهای زیرین این عوامل هشتگانه است. بخشی از ساختارِ روحیِ افراد و گروههایی است که افسارِ فکرشان به دست زخمهایِ روحیِ جمعی و یا گفتمانهای سطحی و رسانهای است.
ترمیم پیوند اجتماعی و بازیابی هویّت ملّی
فرض کنیم که بتوانیم برای درک موقعیت جامعه هر هشت عامل را همزمان در آگاهی نگاهداریم، چه تغییری رخ میدهد؟ دوگانهها فرو میریزند. فضایی برای جنگِ زرگری میان دو روایت ذکرشده بوجود نمیآید. امکان دیدن پیچیدگی پدیدار میشود، و همراه با این امکان، ظرفیتی متفاوت: توانِ شنیدن—بهویژه شنیدن کسانی که روایتشان با روایت ما متفاوت است. شنیدن با ذهنِ باز و مشارکت در گفتوگویی زاینده، هرچند در آغاز دشوارباشد و نیاز به تمرینِ مداوم آگاهی، میتواند سرآغاز ترمیم پیوندهای اجتماعی و در نهایت هوّیت ملّی ایرانی باشد. نه از راه توافق کامل با دیگران، بلکه از راه تلاش برای ماندن در گفتوگو با آنچه هنوز بهدرستی درکش نکردهایم امّا مانند روایت خودمان صورتی از واقعیّت را نمايندگی میکند. ایرانی متفاوت نیاز به ایرانیانی متفاوت دارد. برای ملتّی با گوناگونی و رنگارنگی ملّت ما، راه بازیافت یک هوّیت ملّی جدید و شامل از طریق همرنگ کردن همه زیر اَلم اسلامی سیاستزده و یا تاج و تختی سوخته نیست. فرهنگِ شنیدن، تحمّل و تلاش مدام برای افزایش خودآگاهی است که میتواند یکبار دیگر از این همه رنگ فرشی ببافد لایق ایرانی که همگی دل در گرو آیندهاش داریم.
-
Original article in English on Substack

