جنبش الگوریتمی: ساختار و تأثیر رسانه بر سرنوشت جنبش «شیر و خورشید»
جنبشی که خود را «شیر و خورشید» مینامد، با دعوت به انقلاب، فراخوان آشکار به دخالت نظامی خارجی، و نمادپردازی پادشاهخواهانه، این روزها در فضای دیجیتال ایرانیان پرطنین شده است. گردهماییهای خیابانی هم برگزار میشود، اما زادگاه اصلی، میدان تنفس و موتور محرکهٔ این جنبش، بیتردید بستر شبکههای اجتماعی است. لحن آن اغلب دوقطبیساز، هیجانی و بسیط است. پرسش اما اینجاست: شخصیت این جنبش تا چه اندازه یک موضع سیاسیِ صرف است، و تا چه اندازه محصول مستقیم رسانهای که آن را به دنیا آورده و بزرگ میکند؟

اهمیت رسانه بهمثابه قالب پیام
پلتفرمهای دیجیتال مسلط بر دنیای امروز، محیطهایی خنثی نیستند. آنها برای استخراج توجه مهندسی شدهاند — با ربودن هیجانات، تکهتکهکردن نگاه، پاداشدادن به قبیلهگرایی و خشم، و برونسپاری هویت به تأیید دیگران. حال اگر این منطق را بر پیکرهٔ یک جنبش سیاسی «شیر و خورشید» مطابقت بدهیم، آنچه از قالب بیرون میآید دیگر تعجبآور نیست.
در جنبش «شیر و خورشید» این الگوها وضوحی غیر قابل انکار دارند:
- ربایش هیجانی ← خشم مدام، بحراننمایی، و ترسافکنی به ابزار اصلی بسیجِ توجه تبدیل شده است. هر پُست، هر لایو، هر بیانیه، از دل یک فوریت احساسی بیرون میجهد.
- تعلق قبیلهای ← جهان به دو اردوگاه تقسیم میشود: وفاداران به شاه و خائنان وطنفروش. فضایی که در آن پیچیدگی جایی ندارد.
- هویت بیرونیشده ← ارزشِ «انقلابیبودن» نه در عملِ تأملی و پرسشگری که در لایک، بازنشر و دیدهشدن سنجیده میشود. پُستهای افراطی و مقابلهجویانه پاداش بیشتری میگیرند.
- توجه پارهپاره ← شعارهای کوتاه و تیترهای ضربهای جای تحلیل را میگیرند. پرسشهای دشوار، مصلحتاندیشی، و ظرافتهای فرهنگی و تاریخی به راحتی در قالب این رسانه نمیگنجند.
اهمیت این نکته دستکم گرفته میشود: رسانه تنها انتقالدهندهٔ پیام نیست، بلکه قالبی است که محتوا را پیش از تولد، تراش میدهد و شکل میبخشد. جنبشی که رحِمِ رسانهاش توییتر و اینستاگرام و فیسبوک و تیکتاک باشد، با جنبشی که در گفتوگوهای چهرهبهچهره، مؤسسات اجتماعی و فرهنگی، بازارها، یا حلقههای کتابخوانی ریشه میدواند، از بنیاد متفاوت خواهد بود.
تخیل استعمارشده: آزادیای که شبیه یک تقلید است
تصویری که این جنبش از «آزادی ایران» و «ایرانی آزاد» ترسیم میکند، عمیقاً آشناست: رهبری مقتدر، بازگشت به شکوه گذشته، سرنگونی سریع، حمایت نظامی خارجی، حذف فیزیکی بخشی از جامعه. این تصویر یک رؤیای ارگانیک و برآمده از تاریخ و فرهنگ ایرانی نیست. این یک تخیّلِ قالببندیشده است — محصول سالها مصرف محتوایی که رسانههای جهتدار و الگوریتمها بر اساس جذابیتِ هیجانی و سادگی روایت، اولویتبندی کردهاند.
«استعمار تخیل» یعنی وقتی تصاویر، آرزوها، و آیندههای مطلوب، نه از درون یک فرایند مشارکتی و فرهنگی، که از سیستمهایی بیرون میآیند که ملاکشان نه شکوفایی انسان، که درگیری، تکرار و پیشبینیپذیری است. در این فضا، نمادهای فاشیستگونه — یکدستی، پرستش رهبر فرهایزدی، رمانتیسم ملیگرایانهٔ توخالی، حذف بیقید و شرط مخالف — راحتتر از هر روایت پیچیده و فروتنانهای فراگیر میشوند. اینها از مدل داستانهاییاند که پلتفرمهای دیجیتال غالب برایشان موتور تقویت فراهم کردهاند.
اعتیاد، شعارزدگی و قطعشدن از خِرَد
اما چرا این جنبش به سادگی گرفتار این الگوها میشود؟ پاسخ فقط «خلأ هویتی» یا «فشار روانی مهاجرت» نیست. در کنار اینها، اعتیادی است که این رسانهها ایجاد کردهاند. محتوای سریع، هیجانی، و تأییدکننده، مغز را شرطی میکند که دیگر نتواند با سکوت، گفتگوی سازنده، ابهام و پیچیدگی نشستوبرخاست کند.
این اعتیاد، فرهنگ شعارزدگی را میپرورَد. شعار، بر خلاف تفکر و تأمل، نیاز به زمان، درنگ و خودآزمایی ندارد. و در همین بستر، صداهای خردمند — تحلیلگران عمیق، بزرگان باتجربه، منتقدان میانهرو — یا کلاً در این پلتفرمها حضور ندارند، یا اگر هم باشند، محتوایشان (مصاحبههای بلند، نوشتههای تحلیلی، پادکستهای چندساعته) طاقتفرسا و بیمصرف به نظر میرسد. شنوندهٔ معتاد به دوپامینِ سرعت، بهسختی میتواند یک مصاحبهٔ نوددقیقهای را بنشیند و هضم کند. بهجای آن، تکههای چندثانیهای که خشم یا غرورش را قلقلک بدهد را ترجیح میدهد.
جنبشی که نمیتواند به خرد گوش دهد، محکوم به بلعیدهشدن توسط بلندترین و توخالیترین صداهاست.
بهرهبرداران از بالا: سیاستمدارانِ الگوریتمشناس و دستهای پشت پرده
این بستر، اما نه فقط معتادان و مقلدان، که فرصتطلبان را نیز پرورش میدهد. سیاستمدارانی و فرصتطلبانی که خوب میدانند چگونه فرمان این رسانه را در دست بگیرند: زدن حرفهایی که بیشترین واکنش را میگیرند، وعدههایی که سریعترین تأیید را میطلبند، و چهرههایی که در قاب رهبرِ ناجی جا میشوند.
این بازیگران — فعالان سیاسی دیاسپورا، لابیگران، و قدرتهای خارجی با منافع ژئوپلیتیک — لزوماً به دنبال بهترین نتیجه برای ایران نیستند. آنها به دنبال قدرت شخصی، نفوذ سیاسی، و همراستایی با اهداف کلان بازیهای جهانیاند. الگوریتمها که به پیامهای ساده، تفرقهانگیز و احساسی پاداش میدهند، دقیقاً ابزار مطلوب آنها برای هدایت افکار عمومیِ شرطیشده، بدون پاسخگویی واقعی فراهم میآورند.
تودهای که فکر میکند آزادانه انتخاب میکند، بیآنکه بداند، مواد خامی است در خدمت ماشینهای استخراجِ توجه، و سیاستمدارانی که بلدند چگونه این ماشینها را روغنکاری کنند.
نتایج آگاهی از « جنس رسانه پیام را شکلمیدهد»
پس اگر بپذیریم که رسانه — این رسانهٔ خاص — تنها یک مجرا نیست، بلکه قالبی است که محتوای جنبش، شخصیت رهبران، و افق آینده را پیشاپیش تعیین میکند، آنگاه چه پرسشی از همه فوریتر میشود؟
جنبشی که خودآگاه نباشد، محکوم است به آنکه ناخواسته همان منطقی را بازتولید کند که با آن میجنگد. شاید یک اقدامِ سیاسی مهم در این لحظه، جنگیدن برای استقلال تخیل خودمان باشد — از چنگال الگوریتمها، از وسوسهٔ شعارها، و از آن «آزادی» قالبیای که از بیرون برایمان بستهبندی کردهاند.
